تبليغاتX
ایران
مسائل سیاسی اجتماعی ایران
 تصاویر سیزده آبان 1388

9wrbwy879px98yzuyxc.jpg

nt4n6urrafkxwheelmb.jpg

|+| نوشته شده توسط ایرانی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 تصاویر سیزده آبان 1388

9wrbwy879px98yzuyxc.jpg

nt4n6urrafkxwheelmb.jpg

wg3nk71pi60tyuimrnax.jpg

d2hbd5thitxqtx30y9.jpg

ub194etoea8lcpjpar3n.jpg

 

 

|+| نوشته شده توسط ایرانی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 حکومت وحشت در ایران
 
 
"ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد" از شعار مردم در تظاهرات مسالمت آمیز بعد از کودتای انتخاباتی
بر میهن عزیز ما چه می گذرد؟ غبار وحشت و غم سراسر جامعه را فراگرفته است. جغد شوم استبداد فردی در همه جا لانه گزیده و کبوتر سفید صلح و آزادی در بند است.
ملت بزرگ ایران در سوگ بهترین فرزندان برومندش اشک می ریزد و از فاجعه سهمگینی که بعد از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد ۸۸ روی داده به ماتم نشسته است. ولی با مقاومت و سرسختی پیگیرش در مقابل کودتاچیان ایستاده است.
کودتاچیان به معنویت جامعه صدمات سنگینی وارد آورده و ظرفیت مادی کشور را به نابودی کشانده اند. آنان با خشونت شدید به تظاهرات مسالمت آمیز زنان و مردان یورش برده، با قتل و ضرب و شتم و دستگیری پسران و دختران غیور ایرانی در خیابانها فاجعه آفریدند و با تفتیش عقاید در سطح بسیار وسیع و بستن دهان مردم و تعطیل رسانه ها بطور شدید، قصد دارند وحشت سخت ترین دورانهای استالینی را بر مجموعه ی اقشارمعترض کشور مستولی سازند.
رفتار سبعانه و تجاوز به زنان و پسران و هتک حرمت آنان نمونه کامل سقوط و انحطاط بازهم بیشتر کشور در منجلاب بربریت و خشونت است. تاریخ چند هزار ساله این سرزمین تا کنون چنین دارودسته ای قسی القلب و وحشی را بخود ندیده است . پیداست که الگوی اینان جنایات فاشیسم هیتلری و استانینیسم بوده است ؛ نسل کشی ها و جنایات علیه بشریت در سایر نقاط جهان را مطالعه کنید و ببینید جز در آنگونه نظام ها در کجای دنیا با زندانیان سیاسی چنین رفتاری شده است که امروزه زیر لوای نظام وحشت اسلامی و به رهبری آیت الله خامنه ای با ایرانی می شود. استالین نیز خود را مظهر و تجسم کامل مارکسیسم و انقلاب بلشویکی می‌دانست و برای اثبات این ادعا، دیگر رهبران حزبی در کمیته ی مرکزی و دفتر سیاسی را اعدام و میلیون ها نفر را قربانی قصابی های "انقلابی" خود کرد!
همگان دیدیم که چگونه برخی از نیروهای متجاسر به صورت سازمان‌یافته علاوه بر ايجاد رعب و وحشت و ضرب و جرح گسترده دانشجویان و جوانان بی‌گناه در کوی دانشگاه، خيابان‌های تهران و برخی شهرستان‌ها، به بازداشت‌ غيرقانونی و نگهداری فرزندان عزیز اين آب و خاک در سوله های کهریزک و اماکن مخوف و نامناسب، هزاران نفر را در معرض شکنجه و آزارهای سخت وغيرقابل جبران جسمی و روانی قراردادند که در موارد عديده‌ای، منتهی به شهادت و نقص عضو و معلوليت پيشرفته و سنگين شد و از این طریق خواستند فضای رعب و وحشت، نه تنها برای افراد گرفتار و خانواده‌ها و نزديکان، بلکه برای کل جامعه فراهم آورند.
در سی سال گذشته اولين باری است که ملت ما بر نتيجه یک انتخابات تقلبی با اعتراضی چنين واضح دست رد می زند. و باز در سی سال گذشته نخستین باری است که کشورهای خارجی نيز مشروعيت نظام اسلامی را مورد ترديد قرار داده اند؛ و اين کمترین بهايی است که رهبر"حکومت کودتا" و نظام استبداد دینی بايد به ازاء تبهکاری های جدید خود بپردازد.
صدها نفر بسیجی و لباس شخصی به خوابگاه دانشجويان یورش بردند و قلب جوانان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با يونيفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خيابان دستگير کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه فحاشی های زشتي‌ که در حق آنها روا نداشتند. ده‌ها نفر از کادر های سیاسی جناح دیگر نظام و روزنامه نگاران را دستگیر کرده ، دستبند زدند و همه را روانه زندان‌ها و سلول های انفرادي کردند تا در شرايط سخت زندان به هرچه کودتاگران می خواهند اعتراف کنند!
چطور می شود ده ها نفر را در خیابان ها به گلوله بست و آنچه را که مردم با چشم خود دیده اند انکار کرد. ملت هوشمند ایران با قاطعیت و بدون رعب و هراس به عزل رهبر متقلب و نظام فاسد کمر بسته است، همان رهبری که برای حفظ قدرت خود دستور کشتار مردم را صادر کرد و برای ماندن در قدرت جان و آبرو و مال ایرانیان را در معرض تاراج قرارداد.
درد بزرگ خامنه ای و احمدی نژاد و تمام جنایت کارانی که با زبونی و بیچارگی در صدد تراشیدن بهانه هایی جدید برای جنایات خود هستند در وجود فاسد و ذهن بیمار آنهاست. "رهبر جمهوری اسلامی" ثابت کرده است که برای چند روز زمامداری بیشتر و حکومت مستبدانه بر مردم، ازهیچ وسیله و روش رذیلانه ای نمی گذرد.
اکنون شاهدیم که سید علی خامنه ای از جنایت های بشر در جهان شرق و غرب، هر آنچه را که بدترین بوده است، برگزیده و در دورانی که فاشیسم و هرگونه توتالیتاریسم در جهان در ردیف نظام های سیاه تاریخ طبقه بندی شده در این کار دست جنایتکاران معروف جهان را در کشتار مردم بی دفاع از پشت بسته است.
شاهد جنایت روزانه رهبری، بهره بردن از لباس شخصی های ناآگاهی هم هست که در برابر چشم مردم و دوربین روزنامه نگاران حرفه ای و آماتور، وحشیانه از پشت بام ها و یا خیابان ها بر سر مخالفان غیرمسلح تیراندازی یا پس از ضرب و شتم دستگیرشدگان، جنایت خود را تکمیل و در زیر درختی یا کوچه ی بن بستی تیر خلاص به مغز تظاهر کنندگان معترض خالی می کنند. آنان حتی در روز روشن دختر یک زندانی سیاسی را در خیابان می ربایند و شب بعد او را با حالی پریشان در گورستان بهشت زهرا در تاریکی شب رها می سازند.
سیاست "رهبر" بر اساس نظریه‌ای است با عنوان «النصر بالرعب»؛ یعنی پیروزی از طریق ایجاد ترس و وحشت در دل مخالفان. ولی پیام نسل جوان به حاكمان این است كه ما از زور و زندان شما ترسی نداریم. برگذاری تجمعات و تظاهرات هم نشانگر نترسیدن از تهدیدات ولی فقیه است. این جوانان به زبانی می گویند: ما هم آماده‌ایم به زندان برویم. بیائید ما را هم مانند دیگران به زندان ببرید. این جنایتکاران و حامیانشان چه کم حافظه اند که برگذاری دادگاه های بین المللی جنایات جنگی و سیاسی فراموش می کنند و چه کور دلند که عاقبت جنایتکارانی چون هیتلرها، گورینگ ها، میلوزویچ ها یا پول پوت ها و صدام حسین ها را از یاد می برند.
البته این فراموشی یا نادانی تنها نشانه ای از فهم و هوش ناقص تر آنان است نه برتری نسبت به اسلاف جناینتکارشان. دست کم این حقیقت را نمی توان انکار کرد که اینان به نسبت ظرفیت سازماندهی و کشورداری، به ویژه در زمینه های اقتصاد، تعالی علمی جامعه ی خود، و خلاقیت فنی آن، برای کارآموزی نزد رهبران بلشویک و نازی هم کم اند و آنچه امکانات آینان را در ارتکاب جنایات از آن دو نظام محدود تر نگهداشته درست همین عدم توانایی های نیروی انسانی، اقتصادی، علمی، فنی، و بالاخره نظامی است. کار اینان درست مصداق شعر معروف شیخ اجل سعدی است که می فرماید؛

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی / یک شکم در آدمی نگذاشتی
گربه ی مسکین اگر پر داشتی / تخم گنجشگ از زمین برداشتی

خامنه اي و احمدی نژاد نه تنها در ديكتاتوري با استالين وهيتلر در يك رديف قرار مي گيرند بلكه عملكردشان چنان است كه اين دو ديكتاتور را پشت سر مي گذارند. اینان اگر از امکانات استالین وهیتلر برخورداربودند شکی نیست که مانند الگوی محبوب خود سراسر جهان را نیز به خاک و خون می کشید.
اما در ایران، اکنون دیگر ترس مردم زائل شده است. كمتر كسی در میان فعالان سیاسی و دانشجویی است كه در حال حاضر، از ابزار رنگ و رو رفته و زنگ‌ زده حاكمان یعنی زندان و شکنجه بترسد و به ‌ویژه در میان دانشجویان، بسیاری آماده به میدان آمدن و پرداخت بهای آزادی و حرمت ملت خویش اند.
شعار امروز دهها هزار تن ایرانی در روز قدس چنین است: «زندان، تجاوز، دیگر اثر ندارد» و «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». و این شعارها نشان میدهد که جوانان از حکومت وحشت خامنه ای بیمی ندارند.
تنها راه عبور از شرایط پرخطر فعلی ایستادگی در برابر"رهبر" و دولت برآمده از کودتای انتخاباتی است. شکست سیاست النصربالرعب زمانی رقم می خورد که بی هیچ واهمه ای از حقوق خود دفاع کنیم و به بهانه مصلحت سنجی عقب نشینی نکنیم. برای آزاد نمودن ایران عزیز از چنگال حکومت وحشت خامنه ای و بانیان ظلم و ستم به نام اسلام باید تلاش کرد و تا پیروزی نهایی دمی آسوده نبود. ضروري‌ترين مساله در شرايط کنوني حفظ روحيه مقاومت و مبارزه ی سياسي در برابر کساني است که مي‌خواهند مردم را نا اميد ساخته از میدان خارج کنند.
همه ما بايد با جريان عظيمي که به حرکت در آمده، خودآگاهي خود را بازيافته، به تشکيل و تقويت تشکل‌هاي مدني و حضور در احزاب و گروه‌هاي سياسي دموکرات و آزادیخواه بپردازیم.
اين حکومت وحشت اسلامي بايد با اعتراضي به مراتب گسترده تر از قبل و با انزواي کامل بين المللي از صفحه روزگار محو و نابود گردد.
|+| نوشته شده توسط ایرانی در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 سیاست خشن
در خانه کودک سه‌ساله‌ با مشتی گره ‌کرده به اتاق پذیرایی می‌آید و شعار "مرگ بر..." سر می‌دهد. و هیچ مهم نیست "مرگ بر چه". مهم آن است که کودک نمی‌داند مرگ یعنی چه. و مهم آن است که کودک نمی‌داند برای که و برای چه آرزوی مرگ می‌کند. و مهم‌تر آن است که پدرش او را منع نمی‌کند. و بس‌ مهم‌تر آن‌که پدر این رفتار عجیب کودک را می‌پسندد. و بس‌ مهم‌تر آن‌که هیچ‌کس به فرجام و تاثیر این شعار "مرگ بر..." بر ذهن و روان کودک نمی‌اندیشد.

پنجره را که باز کنی صدای "مرگ بر..." خیابان را پر کرده است. حضور و غلبه سیاست‌زدگی بر فرهنگ این جامعه نیاز به اثبات ندارد.

جامعه سیاست‌زده، جامعه‌ای خشن است. نیک که بنگری، درخواهی یافت که پیوندی بین سیاست‌زدگی و خشونت وجود دارد. نتیجه و برآیند این پیوند آن است که خشونت و سیاست‌زدگی هر دو یکدیگر را تکمیل و تقویت می‌کنند. در گفتارهای پیشین به رابطه سیاست‌زدگی و خشونت پرداختیم و نگاهی داشتیم به سمبل‌های جامعه‌ای سیاست‌زده. در سخن این هفته نگاهی خواهیم داشت دقیق‌تر به پدیده خشونت در فرهنگ ایران‌شهر امروز.

غلبه سیاست‌زدگی بر فرهنگ جامعه‌ای، به‌معنای هجوم ضدفرهنگ است به روح زمانه و تسخیر فرهنگ آن جامعه. جامعه ایران، جامعه‌ای سیاست‌زده است و به‌مثابه جامعه‌ای سیاست‌زده، جامعه‌ای خشن است. برای دیدن آثار تازیانه خشونت بر تن این جامعه نیاز به جست‌وجو، نیاز به بصیرت نیست. که خشونت به موسیقی متن حکایت ملال‌آور زندگی شهروندان ایران‌زمین بدل شده است و رد پای خشونت را می‌توان بر جسم و روح ایران‌شهر شاهد بود: در خانه، در خیابان، در دانشگاه و در زندان. در مناسبات جامعه و دولت، در خود جامعه و در خود دولت. وجود و حضور خشونت در ایران دلایل بسیاری دارد و از آن جمله یکی سیاست‌زدگی است. خشونت در بازآفرینی سیاست‌زدگی موثر است و سیاست‌زدگی خشونت را بازتولید می‌کند.

سیاست در ایران یا فاقد مشروعیت بوده یا از مشروعیتی غیرعقلایی برخوردار بوده است. از پیوندهای خونی و قبیله‌ای تا کاریسماتیک. سیاستی که محروم از مشروعیت عقلایی و فراگیر باشد، برای بقای خود به اعمال قهر روی می‌آورد. چنین سیاستی به تپانچه بیش از خرد نیاز دارد. قهری که پایه‌ دوام و بقای چنین سیاستی را شکل می‌دهد هم خردگریز است و هم قانون‌ستیز.

سیاست خشن برآیند خشونت‌ورزی در سیاست است. سیاست‌زدگی از آنجا که فضای تامل و اندیشیدن در کنش سیاسی را محدود می‌کند، عملا به خشونت‌ورزی در سیاست جا و میدان می‌دهد. سیاست خشن، به خشونت سیاسی ره می‌برد. و خشونت سیاسی، تنها در قاب سیاست نمی‌ماند. خشونت سیاسی، یک پدیده فرهنگی است.

حدیث و حکایت این خشونت تنها به تازیانه محدود نمی‌شود. به دشنه‌ای در تاریکی یا به گران‌تر بودن مزد گورکن از آزادی آدمی. خشونت سیاسی هزاران چهره دارد. به دارآویختن "حمیدی‌ شاعر" یکی از هزاران نشانه این خشونت سیاسی است. و شعار "مرگ بر..." یکی از هزاران نشانه‌ این خشونت سیاسی است.

حکومت در جامعه‌ای سیاست‌زده با خشونت و قهر قانون‌ستیز خود در بازتولید خشونت سیاسی موثر است. چنین حکومتی بقای خود را وام‌دار سیاست‌زدگی است و غافل از این‌که خود نیز اسیر سیاست‌زدگی است و می‌تواند قربانی آن نیز بشود.
|+| نوشته شده توسط ایرانی در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 جنایت وزارت اطلاعات

این نوشته به بهانه شوهای تلویزیونی که از برخی اصلاح طلبان تهیه شده به نگارش درآمده که متأسفانه با تأخیر در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.

 

جنایت وزارت اطلاعات در تداوم جنایت ساواک

زمانی که ساواک، سازمان جهنمی رژیم شاه، گروه گروه بهترین فرزندان این آب و خاک را به چرخ دنده های ماشین گوشت می سپرد و یا در آپولو می سوزاند و با دیگر شکنجه های وحشیانه به کام مرگ می فرستاد، هنوز اسرار درون این شکنجه گاهها و شیوه های اعمال شکنجه های وحشیانه آن به بیرون از زندان درز پیدا نکرده و اطلاعات آن کاملاً فاش نشده بود. اما رفته رفته با خارج شدن برخی از زندانیان، اطلاعات مهم از درون شکنجه گاهها به بیرون از زندان انتقال یافت. آنگاه مردم و مبارزانی که هنوز به اسارت ساواک درنیامده بودند و فارق از دام و حیله ها و شگردهای آن فعالیت می کردند، دریافتند که ساواک آن سازمان مخوف و جهنمی است که به وسیله سیا و سازمان جاسوسی اسرائیل موساد در ایران پایه گذاری شده و هدف آن شکستن و به زانو درآوردن مبارزان مردمی و دسترسی به اطلاعات آنان با استفاده از امکانات مجهز و روش های مدرن و اعمال انواع شکنجه های وحشیانه به منظور گرفتن اعتراف به وسیله دژخیمانی مانند بهمن نادری پور معروف به تهرانی- محمد علی شعبانی معروف به حسینی- فریدون توانگری معروف به آرش و عضدی... به شمار می رفت. گرفتن اعتراف در اثر شکنجه های طولانی و آوردن قربانی مقابل دوربین تلویزیون با هدف شکستن روحیه مقاومت و اشاعه جو یأس و ناامیدی در درون و خارج از زندان، برای ساواک اهمیت اولی داشت. در همین رابطه ما در رژیم گذشته شاهد به نمایش گذاشتن سناریوهای متعددی بودیم که به تدریج ماهیت و هدف آنها آشکار گشت و چهره جنایتکار رژیم شاهنشاهی در پشت آنها به خوبی نمایان بود. پس از انقلاب و فروپاشی  رژیم شاه، ساواک مضمحل نشد. این شبکه جهنمی به وسیله حکومت برآمده از انقلاب بهمن 57 به ویژه شخص آقای بهشتی، به سرعت بازسازی شد و در خدمت نظام ج- ا درآمد. تربیت بازجوهای جدید زیر نظر مسئولین کارکشته ساواک و سیستم اعتراف گیری به وسیله شکنجه های نرم و سخت از برنامه هایی بود که در بازتولید ساواما یعنی سازمان اطلاعات رژیم نقش بسزایی داشت.

پس از مدتی ساواما نام رسمی قانونی یافت و با نام وزارت اطلاعات در کنار دیگر وزارت خانه های دولتی به فعالیت خویش ادامه داد. ج- ا از بدو پیدایش خود وارث نظام اطلاعاتی مخوفی بود که تجربه مهمی در کشف و سرکوب و شکنجه مبارزان سیاسی و نیز، اعتراف گیری از متهمان داشت. اعتراف گرفتن از زندانیان و وادار به خودزنی كردن قربانیانی که به اسارت وزارت اطلاعات در می آمدند، از سیاست ها و روش های رایج رژیم بود که از ابتدا آغاز شد و تاکنون با شدت تمام دنبال می شود. تجربه ساواک این بار به دست ساواما یا همان وزارت اطلاعات ابتدا در دستگیری های گسترده اعضاء و فعالین سازمان مجاهدین خلق به کار گرفته شد و سپس در هجوم سراسری به حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران و دیگر گروهها و سازمان های چپ ادامه یافت و با به راه انداختن شکنجه های فیزیکی و روانی برای گرفتن اعتراف و خودزنی به مرحله ای از توحش و خشونت رسید که در تاریخ معاصر و گذشته کشور ما بی سابقه بود.

در مورد شکنجه و اعتراف گیری بحث های بسیاری شده و آقای گنجی در کتاب تاریکخانه اشباح تا حدودی نور  بر فراموش خانه های وزارت اطلاعات انداخته و چگونگی سیستم اعتراف گیری و شکنجه قربانیان را بازکاوی کرده است و اکنون نیز بحث های بسیاری در رسانه های خارجی و مطبوعات اپوزيسیون درباره این اقدام ضد انسانی ج- ا ادامه دارد.

هدف از این بحث طرح شکنجه و اعتراف گیری و تکرار مباحثاتی پیرامون موضوعاتی که این روزها در رسانه های برون مرزی دنبال می شود، نیست، بلکه قصد آن است که به دو نکته اساسی پرداخته شود که تاکنون در این مباحثات مغفول مانده و یا به عمد از کنار آن عبور کردند بدون اینکه مورد توجه و بحث قرار گیرد.

الف: سکوت معنادار شبکه های فرامرزی در قبال ساواک

شبکه آمریکا VOA و بی بی سی با تعدادی از زندانیان رژیم ج- ا گفتگوهایی را انجام داده و از افرادی مانند آقایان علی افشاری- اکبر گنجی- هوشنگ اسدی- احمد باطبی و... و مهمانانی که تلفنی ارتباط داشتند، در مورد نحوه دستگیری و اعمال شکنجه و چگونگی اعتراف گیری با شرح و بسط نسبتاً کامل و وسیع از سوی آنان در اختیار بینندگان و شنوندگان قرار گرفت. این مسئله به خودی خود گام مهم و اساسی در شناخت از زوایای درونی سیستم وزارت اطلاعات و مکانیسم های عملکرد آن در برخورد با زندانیان را بازگو می کند. و گواه بر آن است که بازجوها و شکنجه گران رژیم پایبند کوچکترین اصول اخلاقی و حتی مذهبی که خود مدعی آن هستند نیستند. موضوع  مهمی که نخست در اینجا مطرح است، عدم توجه این رسانه ها به پیشینه وزارت اطلاعات و چگونگی استفاده از تجربه ساواک و اساساً عدم توجه به فعالیت ساواک به مثابه مخوف ترین سازمان جاسوسی است که به وسیله کارشناسان موساد و ساواک در ایران راه اندازی شد، است. اگر پذیرفته شود که وزارت اطلاعات کنونی و نیز اساساً تمامی شبکه های جاسوسی موازی مانند سپاه قدس و ... در جمهوری اسلامی، فرزندان مشروع و راستین ساواک هستند و کشتار و شکنجه و گرفتن اعتراف را از آن آموخته اند، آنگاه خواهیم دید، هر دو رژیم یعنی رژیم شاه و نظام کنونی دشمن قسم خورده انسان هایی بودند و هستند که گناه کبیره آنان، آزادی- عدالت اجتماعی پیشرفت و توسعه براساس نظامی مبتنی بر اراده مردم بوده است.شبکه های امریکا و بی بی سی به عمد در مقابل جنایت ساواک سکوت می کنند، همان سکوت معناداری که در مقابل رژیم شاه و جنایت های آن  اختیار کرده بودند.

سیاست حاکم بر این رسانه ها اجازه نمی دهد تا به نقد رژیم شاه پرداخته شود و این خود به خود می تواند توجیه گر سیاست های پلیسی رژیم گذشته و از آن جمله جنایت های فجیع ساواک نیز باشد. آیا این امر نشان نمی دهد رسانه های وابسته به غرب و امریکا هنوز چشم امید به ابقاء و تجدید حیات رژیم شاهنشاهی در ایران دوخته اند؟ و از شکل گیری جنبش مستقل مردمی و متکی به رهبران واقعی واهمه دارند. شبکه های خبری امریکا و انگلیس، VOA و BBC نقش مهم و اساسی در افشاء ماهیت مأمورین و شکنجه گران وزارت اطلاعات رژیم کنونی ایران دارند اما در مقابل ساواک هر چند مربوط به گذشته است سکوت اختیار کرده اند. اگر در این امر تعمدی وجود ندارد این شبکه ها می توانند برنامه هایی بدین منظور و در راستای شناخت نحوه فعالیت ساواک و به کارگیری انواع شکنجه های ضد انسانی آن را مطرح و مورد بحث قرار دهند. در همین جا متذکر شویم که گشودن این بحث یعنی پرداختن به موضوع ساواک که طبعاً مربوط به گذشته است، به معنای باز کردن باب بحث جدید اما فرعی در مقابل موضوع اصلی شکنجه و گرفتن اعتراف از زندانیان به وسیله وزارت اطلاعات رژیم نیست، بلکه پرداختن به موضوعی تاریخی است که امروز در ماهیت و چهره وزارت اطلاعات رژیم ج- ا تداوم دارد و در مباحثات مغفول مانده است.

ب: فاجعه ملی و سکوت اصلاح طلبان کنونی و آزاداندیشان دیروزی

موضوع دیگری که به اعتقاد ما اهمیت دارد و به هر دلیلی به آن پرداخته نشده و یا کمتر مورد توجه قرار گرفته موضوع کشتار زندانیان سیاسی در سال های 67 و ماقبل از آن است. مقصودم دگراندیشان و فعالین سیاسی بسیاری بویژه اعضاء و رهبران و کادرهای سازمان مجاهدین خلق ایران- حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران، سه سازمان  اصلی کشوراست که پس از سال 59 به تدریج شناسایی و بازداشت و در زندانها مورد بازجویی و شکنجه های وحشیانه قرار گرفتند و سپس گروه گروه اعدام شدند. سرنوشت این دوره از زندانیان سیاسی بسیار تأسف بار و غم انگیز و بغایت اندوهناک است. زندانیان سال های 60 به بعد تجربه فجیع ترین و هولناک ترین شکنجه ها را با گوشت و پوست و استخوان لمس كردند و آثارآن را در روح نستوه شان به یادگار نهادند. آنانی که در این سال ها گذرشان به اوین و یا گوهردشت و یا دیگر زندان های کشور افتاده است، مفهوم شکنجه بویژه شکنجه با کابل بر کف پا و پشت را حتما به خوبی به یاد دارند. کابلهای وارد بر جسم پس از شکنجه های طولانی و خون بار را باید به یاد داشت و شکنجه مجدد و چند باره بر روی جراحت و روی جسم مجروح و تکه تکه و بر پاهای شیار شیار و خون دلمه بسته  را كه باید در انتظار شکنجه ها و شکنجه ها در روزهای بعد مي ماندند  ممکن است تجربه نکرده باشيد اما دیده یا شنیده ايد.شکنجه های مداوم و پایان ناپذیري که قربانی را به ورطه مرگ می رساند، اما نمی کشد. قربانی در چنین شرایطی رهایی خود را تنها در مرگ می بیند. اما رفتن به کام مرگ همان آرزویی است که اوبه رآن  دست نمی یابد. یعنی اجازه نمی دهند تااز راه پذيرا شدن مرگ از این شرایط جهنمی که ذره ذره  وجودش را به تدریج از او می گیرد، خلاص شود. در توصیف شکنجه های سالهای دهه  60 همین بس که  آن دسته از زندانیان که پس از آزادی، روزهای خوف  و وحشت زندان را در ذهن خویش مجسم می کنند ناخودآگاه رعشه بر اندامشان می افتد و آن قسمت از جسمشان بویژه کف پاها شروع می کند به تیر کشیدن و یا بسیاری که هنوز کابوس زندان و شکنجه رهایشان نکرده و سالهاست در خواب شکنجه را می بينند. این استآن خاطره اي که زندانی از آن سالها بخاطر دارد. درباره سالهای زندان- شکنجه- سلول انفرادی و اعتراف گیری و نیز در باره فاجعه جانگداز ملی که گروه گروه زندانیان را به جوخه های مرگ سپردند و یا به طنابهای دار آویختند، باز هم این شبکه ها ي خارج از كشورسکوت اختیار کردند و عکس العمل آنان عمدتا در چهار چوب بازتاب و انتقال خبر بوده است. در آن سال ها در رسانه هایی که هم اکنون دفاع از حقوق بشر را وظیفه اخلاقی و وجدانی خود می دانند، نشانی از محکوم ساختن این اعدام ها و شکنجه ها  مشاهد نشد شاید هم فاجعه ای که به نسل کشی معروف شد برای سران امریکا و اروپا خوشایند بود. انسانهایي قتل عام شدند که تنها گناهشان خواست  تغییر وضع موجود بود که امروز پس از سی سال نسل کنونی خواهان همان تغییر هستند. در آن روزها این نسل به دنبال آزادی و دموکراسی و عدالت و توسعه بود. همان آرمانی که نسل کنونی پس از سی سال برای آنها می رزمد و جان می دهد و شکنجه می شود. در آن سالها در خارج رسانه های فرامرزی در مقابل فاجعه ملی سکوت کردند و سران آمریکا و اروپا با سکوتی تأییدآمیز از کنار آن گذشتند و در داخل اصلاح طلبان اگر هم اصلاح طلب شده بودند باز هم یا نظاره گر بودند و یا در کنار جلادان و دژخیمان  قرار داشتند تا شاهد فاجعه اي باشند که در آن ميهن دوستان دگرانديش یا به جوخه های مرگ سپرده می شدند یا در زیر شکنجه های  وحشیانه جان می باختند. اگر موقعیت اصلاح طلبان در آن سالها مجوزی بود تا نسبت به کشتار زندانیان سیاسی سکوت کنند، اما سکوت آنها پس از تکوین اصلاحات و راه افتادن موج اصلاح طلبی برای چه بود؟ در همان سال 76 که موج جدیدی از ترور و قتل های زنجیره ای از سوی رژیم راه اندازی شد آقایان اکبر گنجی و عمادالدین باقی با پشتوانه ای از اطلاعات به افشای ماهیت قتل ها پرداختند که تأثیر مهمی در جلوگیری از تداوم قتل ها داشت. ما بدون اينکه از اهمیت تلاش مطبوعاتی افرادی که به کشف و افشای رفتار افراد خودسر پرداختند بکاهیم، باید بگوییم که متاسفانه در فرصت و شرایط به  دست آمده پس از خرداد 76 براي بازکاوی رفتار بازجوها و شکنجه گران در سال های دهه شصت و فاجعه ملی سال 67 موضوع یا مطلب قابل توجهی مشاهده نمی کنیم. به نظر می رسد این برهه یا مقطع از تاریخ کشور ما از نگاه اصلاح طلبان نادیده گرفته شده است. در صورتی که قتل های پاییز 76 و دیگر قتل های سیاسی در تداوم قتل های سال های 60 – 67 قرار دارد که همه آنها در کارنامه سیاه ج- ا- ا و در حافظه مردم ما محفوظ مانده است حال چرا اصلاح طلبان و ژورنالیست های اصلاح طلب بویژه آنان که دسترسی به آرشیو وزارت اطلاعات داشتند حاضر نشدند رخدادهای سال های مذکور را مطرح سازند. به نظر می رسد سکوت آنان جز به دو دليل نمي تواند باشد:  نخست آن که خود آنان در ماجرای فاجعه ملی و شکنجه زندانیان نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته اند. اگر فرض مذکور را درست بدانیم باید گفته شود که اگر آنان مقوله اصلاح طلبی را به گونه اي  روشمند پذیرفته اند و به راه اصلاحات در ایران باورمند شده اند، پس نقد را هم که محور پیش برد اصلاحات است باید بپذیرند. در این صورت نقد حاکمیت می تواند از نقادی خود شروع و به دیگر عرصه ها تسری یابد. لذا مهمترین انتقادی که به اصلاح طلبان وارد است آن است که هیچ گاه حاضر نشدند گذشته قبل از استحاله خویش را که صلاحشان را در هم بودگی با جریان راست می دیدند و به خاطر آن مرتکب اشتباهات گاه بزرگی شدند با نقديآشکار و شفاف بنگرند.  از این رو کالبد شکافی قتل های زنجیره ای آقای گنجی زمانی مي توانست  موثر باشد که همراه با نقد گذشته اصلاح طلبانی باشد که در کنار دیگر جناحهای حکومتی قرار داشتند. بدین ترتیب این لکه سیاه در پیشینه و رفتارهای سیاسی آغازین اصلاح طلبان وجود خواهد داشت و تا زمانی که بیرحمانه و شفاف به آن پرداخته نشود همواره این توهم یا واقعیت از حافظه تاریخی مردم پاک نخواهد شد.

 نکته دوم آن است که اصلاح طلبان در شکنجه ها و زندان های انفرادی سال های شصت به بعد و فاجعه ملی سال 67 دست نداشتند و به خاطر حفظ موقعیت خویش در بدنه قدرت و یا برخی ملاحظات سیاسی دیگر از جمله داشتن مرزبندی سیاسی با احزاب اپوزيسیون، از نقد فجایع این سال ها سر باز زدند. به نظر می رسد سکوت در مقابل این فاجعه بنا بر هر ملاحظه سیاسی که صورت گرفته باشد اعمال و سیاست های این جناح را در بدنه قدرت توجیه نمی کند.  امروزكه همه طیف های مخالف دیکتاتوری در حمایت از زندانیان یک صدا شده اند و بخشی از اصلاح طلبان طعم تلخ زندان را می چشند، مرزی برای زندانی سیاسی بودن وجود ندارد. مخالفان استبداد حکومتی، تلاش خود را متمرکزدر نجات و رهایی همه زندانیانی که با گرایش های متفاوت فکری در چالش با استبداد هستند، قرار داده است. پس می بینیم که هیچ ملاحظه سیاسی وجود ندارد. ای کاش اصلاح طلبان هم در سالهایی که نطفه اصلاح طلبی در درون شان شکل می گرفت، نقد سیاست های کشتار زندانیان سیاسی و شکنجه های وحشیانه سال های آغازین انقلاب را در برنامه های خود می گنجاندند تا امروز چهره آنان در دفاع از آزادی بدون داشتن لکه سیاه در کارنامه شان درخشان می نمود.  

|+| نوشته شده توسط ایرانی در جمعه هفدهم مهر 1388  |
 برگی از جنایت
يکی از دستگيرشدگان روز قدس توسط جمهوري اسلامي به قتل رسيد
طبق خبري که به حزب کمونيست کارگري رسيده است، در جريان دستگيري هاي روز قدس علي شاه نظر، 41 ساله، که اخيرا از فرانسه به ايران بازگشته بود دستگير شده و سه روز بعد جنازه اش را به خانواده اش تحويل ميدهند و آنها را تهديد کرده اند که از پخش اين خبر خودداري کنند.جزئيات نحوه قتل علي شاه نظر روشن نيست. آنچه مسلم است اين است که پس از دستگيري و توسط جنايتکاران حکومت اسلامي به قتل رسيده است.

نوجواني ديگر در آستانه اعدام
حسين علي پور متولد 7 تيرماه 1368، به جرم قتلي که در 16 سالگي (شهريور 84) مرتکب شده است، هم اکنون در زندان لاکان رشت زنداني است و با تائيد شدن حکم قصاص اعدام خواهد شد.
هم اکنون پرونده جهت تأئيد به ديوان عالي فرستاده شده است. (سايت مجموعه فعالان حقوق بشر - 6/7/88)
دو جوان ديگر در آستانه‌ي اعدام
دستگاه قضايي رژيم جواني 30 ساله با نام 'بهمن معارفي' ملقب به‌'شيرکو' اهل شهر بانه را که در زندان مرکزي سقز به‌سر مي برد به‌اتهام تهديد امنيت رژيم و محاربه به‌اعدام محکوم کرده است.
در خبر ديگري دادگاه تجديد نظر رژيم در شهر سنندج حکم 10 سال زندان جواني با نام 'احسان فتاحيان' 27 ساله اهل شهر کرمانشاه که در زندان کامياران به‌سر مي برد را به‌حکم اعدام تغيير داده و اجراي حکم اعدام وي قريب الوقوع مي باشد. (سايت خه بات كردستان ايران - 5/7/88)
اتهام افساد في الارض براي متهمان سايت هاي اينترنتي
معاون دادستان تهران و سرپرست دادسراي ويژه‌ي رسيدگي به جرايم رايانه‌اي و فناوري ارتباطات از صدور كيفرخواست براي پنج متهم اصلي پرونده‌هاي سايت‌هاي اينترنتي که با عنوان ' مضلين ' توسط سپاه بازداشت شده بودند به اتهام افساد في‌الارض خبر داد.
رضا جعفري به ايسنا گفت: 'عمده‌ي كار مربوط به پرونده‌ي سايت‌هاي مستهجن تمام شده و كار تحقيقاتي و كارشناسي در مورد متهمان رديف‌هاي اول اين پرونده‌ها يعني مديران سايت‌ها به پايان رسيده است. ' (سايت جرس(رژيم) 5/7/88)
سركوب جوانان در خيابان اندرزگو
بنا بر خبر دريافتي روز پنجشنبه دوم مهر از ساعت 19 تا 23 ايست بازرسي يگان امداد در خيابان اندرزگو روبه روي امير شکلات حدود 70 ماشين را توقيف کردند و با چند نفر از جوانان اعم از دخترو پسر بر خورد فيزيکي کردند.دختران رابه بهانه بدحجابي و پسران را به بهانه نگاه حرام مورد ضرب و شتم قرار دادند . وقتي يكي از جوانا ن پرسيد كه چرا اين كاررا ميكنيد اورابه شدت مضروب كردند و پلاك ماشين او را توقيف كردند . (آژانس ايران خبر – 6/7/88)
دستگيري و سركوب جوانان در بندرعباس تحت عنوان اراذل و اوباش
دستگيري جوانان به بهانه هاي مختلف و از جمله اراذل واوباش در حكومت آخوندي همچنان ادامه دارد . رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي استان هرمزگان به دستگيري 30 نفر از جوانان تحت عنوان اراذل واوباش اذعان كرد وگفت : اين افراد که برخي از آنان سابقه دار نيز هستند جرائمي مانند سرقت , نزاع و درگيري در محلات بندرعباس مرتکب شده اند. . (آژانس ايران خبر – 6/7/88)
دستگيري تعدادي از دانشجويان توسط گارد ضد شورش
روز گذشته، اخباري مبني بر حضور کامران دانشجو، وزير علوم دولت احمدي‌نژاد در مراسم افتتاح سال تحصيلي جديد در دانشگاه تهران منتشر گرديد.
درحاليکه حدود ساعت يک بعد‌ازظهر، تجمع و راهپيمايي دانشجويان در دانشگاه تهران، با آرامش و بدون درگيري پايان يافت، خبرنگار بامدادخبر از هجوم نيروهاي ضدشورش به تعدادي از دانشجويان در هنگام خروج از دانشگاه، و دستگيري عده‌اي از آنها خبر مي‌دهد. (خبرگزاري هرانا - 6/7/88)
وضعيت بد جسمي هنگامه شهيدي در زندان اوين
بنابر اخبار رسيده به واحد زندانيان مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ايران، هنگامه شهيدي که چندي پس از برگزاري انتخابات در ايران، بازداشت شد با وضعيت بد جسمي در زندان روبه‌رو است.
اين در حالي است که وي در هفته تنها سه بار و آن هم به مدت بيست دقيقه براي هواخوري مي‌رود و اين موجب ناراحتي‌هاي ناشي از کمبود آفتاب براي وي نيز شده است.
هنگامه شهيدي، روزنامه نگار، عضو حزب اعتماد ملي و دانشجوي دكتراي حقوق بشر در دانش‌گاه SOAS است که در طول دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نيز مشاور امور بانوان و عضو ستاد انتخاباتي مهدي كروبي بوده و در تاريخ 9 تير ماه 1388 بازداشت شده است و تا کنون در زندان اوين در بازداشت موقت است! (خبرگزاري هرانا - 6/7/88)
محکوميت يکي از متهمان حوادث اخير به پنج سال و نيم زندان
روز چهارشنبه اول مهرماه سال جاري، عليرضا اشراقي از بازداشت شدگان وقايع اخير پس از انتخابات در ايران به شعبه 26 دادگاه انقلاب به رياست قاضي مقيسه جهت ابلاغ حکم منتقل شد.
نامبرده از سوي دادگاه انقلاب در حالي که فاقد وکيل مدافع بود به اتهام اقدام عليه امنيت ملي از طريق توهين به رهبري، توهين به رياست جمهوري، حضور موثر در تجمعات غيرقانوني جمعاً به پنج سال و شش ماه حبس تعزيري محکوم شد. اين زنداني سياسي در بازداشتگاه اطلاعات سپاه واقع در افسريه تهران براي حضور و بيان اعترافات ساختگي در مقابل دوربين به شدت شکنجه شده است به طوريکه نامبرده با سر شکسته و پانسمان دست در دادگاه حاضر شده بود. وي هم اکنون در بند قرنطينه 7 زندان اوين به سر مي برد. (مجموعه فعالان حقوق بشر – 6/7/88)
استمداد والدين يك جوان دستگير شده پس از ده سال بي خبري!
والدين جواني كه ده سال پيش توسط ماموران دستگير شده و تا كنون از وضعيت وي بي خبر هستند، طي نامه اي به مسئولان خواستار روشن شدن وضعيت فرزند خود شدند.
به گزارش خبرنگار «آينده»، در نامه پدر سعيد زينالي آمده است كه وي ده سال پيش در 23 تير سال 1378 در منزل توسط ماموران دستگير شده و پس از آنكه ماموران مذكور دو بار در همان سال با منزل وي تماس گرفته و خبر سلامتي فرزند خانواده را اعلام كرده اند، طي ده سال گذشته و با وجود پيگيري مستمر خانواده اين فرد از مراجع قضايي و انتظامي، تا كنون خبري از سرنوشت اين فرد به دست نياورده اند. (آينده نيوز – 6/7/88)
بازداشت دو فعال سياسي در تبريز
بنا به گزارش دريافتي، دو تن از فعالين سياسي آذربايجاني روز دوشنبه ٣۰ شهريور توسط ماموران اداره اطلاعات تبريز بازداشت و به مکان نامعلومي منتقل شدند. بازداشت حسن ارک روزنامه نگار و ابراهيم دشتي در آستانه بازگشايي مدارس صورت مي گيرد. به گفته خانواده بازداشت شدگان ماموران پس از مراجعه به منزل اين افراد، آنها را دستگير و منزل و محل کارشان را مورد بازرسي قرار داده اند. مامورين پس از بازرسي منزل کتابها و دست نوشته ها و کيس هاي کامپيوتر را با خود برده اند. (خبرنامه اميركبير – 6/7/88)
دو قاضي روز جمعه در وزرشگاه آزادي مستقر مي شوند!
يک مقام قضايي اظهار داشت: در بازي روز جمعه تيم هاي استقلال - پيروزي دو قاضي در محل ورزشگاه آزادي تهران مستقر مي شوند تا به جرايمي که در وزرشگاه رخ مي دهد، بي درنگ رسيدگي کنند.
اين مقام قضايي که خواست نامش بيان نشود، روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار قضايي ايرنا گفت: اين دو قاضي براي کساني که مرتکب جرم مي شوند، "قرار " متناسب را صادر مي کنتد.(ايرنا – 6/7/88)
وضعيت نامعلوم خودروهايي که در حوادث اخير بوق زدند
استاندار تهران گفت؛ مالکان خودروهايي که در اغتشاشات اخير با سوءاستفاده از فضا و بوق زدن هاي ممتد و ايجاد راهبندان هاي غيراصولي مردم را اذيت کرده اند، احضار مي شوند.
استاندار تهران عنوان کرد؛ عده يي که در اغتشاشات اخير با سوءاستفاده از فضا و بوق زدن هاي ممتد و ايجاد راهبندان هاي غيراصولي مردم را اذيت کرده اند، احضار مي شوند و مورد سوال قرار مي گيرند، چرا که اين افراد به نوعي مرتکب تخلف راهنمايي و رانندگي شده اند.
در حالي که به گفته استاندار تهران «اين افراد به نوعي مرتکب تخلف راهنمايي و رانندگي شده اند», سرهنگ هاشمي رئيس پليس راهنمايي و رانندگي تهران نيز در گفت وگو با ايلنا گفت؛ اين موضوع امنيتي و اطلاعاتي است و به ما ارتباطي ندارد. موضوع را بايد از پليس امنيت جويا شد. (اعتماد – 6/7/88)
اعمال اقدامات پليسي و سركوبگرانه در مدارس
دبير کل شوراي عالي آموزش و پرورش گفت: بر اساس آخرين تصميم شوراي عالي آموزش و پرورش ، نصب دوربين هاي مدار بسته ... در راهروها و حياط مدرسه مجاز است. (سايت تابناك (رژيم) – 5/7/88)
پلمپ فروشگاه به دليل فروش لوازم صوتي اتومبيل
بنابه خبر دريافتي روزشنبه چهارم مهرماه در ساعت 11 صبح مامورين کلانتري مجيديه به فروشگاه زنگوله سيستم (درميدان ملت) هجوم آوردند و اين واحد را فقط به دليل فروش لوازم صوتي اتومبيل پلمپ کردند! (آژانس ايران خبر – 6/7/88)

|+| نوشته شده توسط ایرانی در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 درگیری در دانشگاه تهران
همزمان با برگزاری مراسم آغاز سال تحصیلی در دانشگاه تهران، دانشجویان این دانشگاه اقدام به برگزاری تجمعی اعتراضی علیه دولت کردند.
این مراسم با حضور کامران دانشجو، وزیر علوم ایران در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد، اما به گفته یکی از دانشجویان این دانشگاه، این وزیر دولت ایران از مسیری دور از محل تجمع معترضان به محل برگزاری مراسم منتقل شد.
در سال های اخیر دانشجویان حق ورود به این مراسم را نداشته اند و حضار با دعوت، امکان حضور در این مراسم را پیدا می کردند.
دانشجویان، که یک شاهد عینی شمار آنها را "2000 نفر" عنوان کرد، با تجمع مقابل کتابخانه دانشگاه تهران و سپس حرکت در مسیر های اصلی محوطه داخلی دانشگاه تهران به سمت سردر این دانشگاه، علیه دولت شعار می دادند.
برخی از این دانشجویان نمادهای سبز به همراه داشتند و از جمله شعار "دولت کودتا استعفا، استعفا" سرداده بودند.
همزمان ده ها نفر از دانشجویان که برخی منابع آنها را از "طیف بسیج" توصیف کرده اند نیز علیه این دسته از معترضین و همچنین میرحسین موسوی شعای می دادند.
طرفداران محمود احمدی نژاد شعارهای "آزادی اندیشه با شال سبز نمیشه" و "موسوی، اسرائیل، پیوندتان مبارک" سر می دادند.
با این وجود به گفته شاهدان عینی این تقابل به بروز درگیری منجر نشد.
هرچند شاهدان عینی از حضور ماموران لباس شخصی صحبت به میان آوردند و فضای دانشگاه تهران را "امنیتی" توصیف کردند، با این حال هنوز گزارش تایید شده ای از بازداشت دانشجویان معترض به دولت منتشر نشده است.
همچنین گزارش هایی از تجمع مردم در حمایت از دانشجویان معترض به دولت، در خارج از دانشگاه تهران در خیابان 16 آذر نیز منتشر شده است.
تجمع اعتراضی علیه دولت کمتر از یک روز پس از آن برگزار شد که حضور غلامعلی حداد عادل، رئیس مجلس ایران در محل دفتر گروه فلسفه در دانشگاه تهران نیز به اعتراض دانشجویان و مطرح شدن شعارهایی علیه او انجامید.
به گفته شاهدان عینی تجمع دانشجویان مخالف دولت پس از ساعت 13:00 به وقت تهران پایان رسید.
 حداد حادل که عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران است، در هنگام خروج از دانشگاه از سوی بعضی دانشجویان معترض "هو" شد و معترضان از جمله علیه او شعار "وکیل ضد ملت، خجالت، خجالت" سر دادند.
حوادث اخیر در شرایطی منتشر می شود که در پی اعتراضات گسترده ماه های اخیر به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه، برخی مقام های جمهوری اسلامی نسبت به بروز اعتراضات دانشجویی با بازگشایی دانشگاه ها ابراز نگرانی کردند و حتی گفته شد که برخی مقام ها موضوع تعطیلی دانشگاه ها برای یک ترم را مطرح ساخته اند که این خبر از سوی مقام های رسمی تکذیب شد.
|+| نوشته شده توسط ایرانی در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 "دو رکعت تجاوز جنسی میکنم قربت الی الله..."

ورژن جدید نماز برای خداوندگار احمدی نژاد-ف.م.سخن

"با فتوای مصباح یزدی احمدی نژاد خدا شد." «روز آنلاین»
پیغمبری دروغین به نام مصباح یزدی در قم اعلام نبوت می کند. خدای او احمدی نژاد نام دارد. مصباح دستور می دهد که مردم از این خدای جدید اطاعت کنند. دستور می دهد از او فرمان ببرند. و همین امروز و فرداست که دستور دهد برای ستایش او نماز بخوانند. مومنان و پرستندگان خدای یگانه از ترس مصباح و خدای زمینی اش هر کدام به گوشه ای گریخته اند و توان اعتراض ندارند. پیغمبرِ قم، دستور خفه کردن هر صدای مخالفی را صادر کرده است. همه باید در مقابل خداوندگار احمدی نژاد سجده کنند. اکنون نماز ورژنِ مصباح را همراه با تفسیری مختصر در این جا می آوریم:

به نام احمدی نژادِ بخشنده ی مهربان
سپاس احمدی نژادی راست که خداوندگار ایران و جهان است [وقتی مدیریت جهان را بر عهده گرفت، رسماً خداوند تمام مردمِ روی زمین خواهد شد]
بخشنده ی مهربان است [با کیسه ی پول و اسباب بازی به سفرهای استانی می رود و بذل وبخشش می کند و دست محبت بر سر نامه نویسانِ مستاصل می کشد]
صاحب روز مکافات است [وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی تحت فرمان اوست و نفس از کسی در بیاید مکافات می بیند. جهنمی دارد به نام زندان، که هفت طبقه دارد. طبقه ی اول آن اوین است و طبقه ی آخر آن کهریزک. در جهنمِ او مارهای غاشیه ای هست که به وصف نمی آید. سرهایی دارند بزرگ و پُر مو، دهان هایی عفن و آلوده، چهره هایی دهشتناک، چشم هایی خون گرفته، دست هایی سنگین، مشت هایی آهنین...]
ای احمدی نژاد تنها تو را می پرستیم
و تنها از تو یاری می جوییم [سراغ اصلاح طلبان یا کسان دیگر برای یاری خواستن بروید کارتان با کرام الکاتبین است]
ما را به راه راست هدایت کن [این به راه راست هدایت شدن به وسیله ماموران امر به معروف و نهی از منکر و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران انجام می شود. کسی هم از راه راست خارج شود بلافاصله سرش به سقف کوبیده می شود]
راه آنان که به ایشان نعمت ارزانی داشتی [مثل دکتر کردان؛ مهندس صادق محصولی؛ دکتر مهندس مهرداد بذرپاش...]
نه راه آنان که بر ایشان خشم گرفتی [محسنی اژه ای؛ صفار هرندی؛ پورمحمدی...]
و نه راه گمراهان [موسوی؛ کروبی؛ خاتمی؛ و اکثر مردم ایران...]
***
بگو ای مصباح
احمدی نژاد خداوندگاری ست یگانه [در تمام جهان چنین مدیرِ مدبّری وجود ندارد. تمام سران و مشاهیر عالم صف کشیده اند تا نظر او را در باره ی اداره ی کشورشان جویا شوند]
او بی نیاز است [در باغچه اش سبزی می کارَد و با نان و پنیر سیر می شود]
نه فرزند آرد و نه از کسی زاده شده [این جمله نیاز به تفسیر دقیق دارد. فعلا ایشان دو سه پدر معرفی کرده. دو پدر درگذشته و فوت شده دارد. زندگی اش بیشتر شبیه به زندگی عیسای پیغمبر است و احتمالا از دمِ روح القدس پدید آمده است. منظور از فرزند آوردن هم درست کردن لنگه و مشابه است که چون او بی نظیر است پس چنین چیزی امکان ندارد]
و نه همتایی دارد [این که دیگر تفسیر نمی خواهد. مثل روزْ روشن است]

دعای بعد از نماز:
- احمدی نژادا (بر وزن خداوندگارا)! دشمنانی را که در راه تو کشتیم از ما قبول بفرما! (الهی آمین)
- تجاوزهایی را که در راه تو انجام دادیم از ما بپذیر!
- دست ما را برای کشتار و تجاوز بیشتر باز بفرما!
- نیروی جسمی فزون تر برای کشتار و تجاوز به ما عطا کن!
- امکانات و تجهیزات فراوان تر برای کشتار و تجاوز به ما عنایت بفرما!
- رحم و شفقت و هر آن چه که بتواند در کار ما تزلزل ایجاد کند از ما بگیر!
- دشمنان ما را هر چه خوشگل تر و ترگل ورگل تر بفرما!
- [...]های پاره، سیستم های تناسلی درب و داغان، [...]های آش و لاش را از ما قبول کن!
سلام بر شما و رحمت و برکات احمدی نژاد بر شما باد

|+| نوشته شده توسط ایرانی در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 نام 5 مداح معروف تهران در فهرست سازمان دهندگان لباس شخصی‌ها
 

۱- حسین سیب سرخی متولد 54 تحصیلات سیکل، مداح خصوصی بیت رهبری و قمه زن معروف تهران، مداح جوانی است که در سال 77 به علت دستگیری در خانه فساد به جرم اینکه با نام مامور قلابی قصد اخاذی داشت به 2 سال زندان محکوم شد، اوج معروفیت او به سال 80 می رسد.  از آن سال به بعد نوچه حسین سازور و منصور ارضی شد. او همواره به عنوان سر تیم عملیات لباس شخصی ها بوده است و تنها قمه زنی است که رهبر با ایشان ارتباط دارد. از نیرو های ایشان می توان به مصطفی خیریان مشاور ایثارگران احمدی نژاد و سجاد صابری ظفر قندی (برادر زاده قاضی ظفر قندی ) اشاره کرد. دو برادر دیگر او مجید و سعید (معتاد) هم از سردمداران لباس شخصی ها هستند

2-احد قدمی داماد پروین احمدی نژاد متولد 60 ، تحصیلات سیکل، اخراجی حوزه علمیه آقای مجتهدی به جرم لواط ، اخراجی سپاه انصار و حراست ایران خودرو به جرم دریافت رشوه، در دولت احمدی نژاد مدیرکل حراست شهرداریها و دهیاریها کل کشور شد



 3- حسین سازور : رئیس لباس شخصی ها محل تجمع شان مقر چکش طلا در میدان خراسان است. او همواره مسلح بوده و رو به مردم تیر اندازی میکرد



 4-منصور ارضی  : رهبر مداحان که همیشه نطق های تند او گریبان هاشمی و خانمی را گرفته است


5- روح الله بهمنی: داماد دیگر پروین احمدی نژاد کارچاق کن وام میلیاردی

 




 

|+| نوشته شده توسط ایرانی در پنجشنبه دوم مهر 1388  |
 شنیدید آقای خامنه ای؟ این «آخرین پیام» بود

 

چه لذتی دارد ببینی ، مردمی در کشورت نفس می کشند که شرافتمندانه از حقوق خودشان دفاع می کنند. حتی اگر روز ِ برگزاری یک مراسم راهپیمایی سنتی برای محافظه کاران باشد. حتی اگر شعار بر علیه اسراییل ، آمریکا یا انگلیس باشد و تو هر چه از وزیر شعار بشنوی ، حرف خودت را بزنی :

مرگ بر روسیه …. مرگ بر چین ….. مرگ بر دیکتاتور

و یا وقتی نمادی از فلسطین یا اسراییل را می بینی ، یادت می افتد که در کشورت در این سه ماه چه بر مردم رفته ، پس فریاد می زنی :

نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

آقای خامنه ای ، سلام :

یادت هست همین هفته پیش گفتی که “روز قدس تنها به فلسطین اختصاص دارد” ؟ اما کاش یادت می آید آیت الله خمینی چه گفت درباره روز قدست :”روز قدس، جهانی است، و روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستکبرین است…”

شک ندارم شنیده ای صدای مردم را. شک ندارم هلی کوپتر هایی که قرار بود تصویر هوایی از راهپیمایی میلیونی روز قدس شما بگیرند ، هر چه گرفتند ، مردمانی سبز پوش بودند که دست های شان به علامت پیروزی بالا بود.

می دانم که مدتهاست فرماندهان سپاه پاسداران که با آقا مجتبی شما همکاری دارند ، هیچ به شما گزارش نمی دهند اما اگر کمی پرس و چو کنید ، از عکاس دفترتان یا از نامه بر یا از آن کارگر خدماتی بیت که هر روز از میدان قزوین به منزل شما می آید ، می تواند بگوید که چه شنیده است ، چه دیده است ….

آری ، آقای خامنه ای ، پیام مردم روشن تر از همیشه بود ؛ آنها آخرین پیام را هم دادند ، شنیدید؟

 

|+| نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 فیلم پريدن خامنه اى از قطار در نزديكى ايستگاه براى خواندن نماز به علت كثيف بودن قطار
 قرائتى، مسؤول ستاد اقامه نماز:

در زمان طاغوت، ايشان سفرى با قطار داشتند، به من فرمود: چون «توقف كامل قطار سبب قضا شدن نماز مى‏شد»، من از پنجره قطار بيرون پريدم تا نمازم قضا نشود.

http://www.4shared.com/file/73931600/b649a13e/video.html?err=no-sess

پرسشهايى كه مطرح مى‌شود:

1- آقاى خامنه اى علاقه شديدى به قطار دارند. آيا اين يك دليل فرويدى دارد؟

2- آيا وقتى خامنه اى مى‌ گويد سرعت قطار را برخى حس نمى كنند، اين نشان از آن دارد كه خود به خوبى سرعت آن را حس مى كند؟

3- ايشون يك جا مى گويند از قطار به خاطر كثيف بودن آن مى پرند بيرون، اما قرائتى مى گويد ايشون به خاطر اين پريد بيرون چون اگر قطار مى ايستاد، نمازش قضا مى شد. اينجا چند پرسش مطرح مى شود:

الف) آيا خامنه اى دروغ مى گويد يا قرائتى‌ يا هردو؟

ب) آيا خامنه اى دو بار از قطار پريدن بيرون؟

ج) اگر طبق گفته آقاى خامنه اى در نزديكى ايستگاه پريد از قطار بيرون، خوب چرا صبر نكرد به ايستگاه برسد و اگر قطار تازه حركت كرده بود، چرا صبر نكرد نمازش را بخواند بعدا با قطار بعدى حركت كند؟

د) آيا خامنه اى اگر در هواپيما بود از آن هم در نزديكى فرودگاه به پايين مى پريد؟

و) آيا به خاطر اينكه سرعت قطار سنجشون خوب كار مى كنه زود فهميد كه چه زمانى از قطار مى‌ تواند به پايين بپرد؟

4) دليل اينكه خامنه اى مى‌گويد به جاى هواپيما بايد قطار را انتخاب كرد، آيا به اين خاطر است كه ايشون باز تمايل به پريدن از آن دارند؟

5) دستورى كه خامنه اى براي ساخت مسجد در ايستگاه هاى قطار داده است، به چه خاطرى است؟ براى اينكه همه نزديك ايستگاه براى اداى نماز پس از حركت قطار از ايستگاه يا نرسيده به ايستگاه از قطار به پايين بپرند؟

|+| نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 ویدیو کلیپی در باره دروغ احمدی نژاد و جنایات رژیم اسلامی
http://payam7424.multiply.com/video/item/8

 

از این فیلترشکن هم می تونید استفاده کنید:

http://mojtaba.diktatoor.com/

http://unblock11.co.cc/

http://mahmoud.diktatoor.com/

|+| نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 اسامی شهدای جنبش سبز
محمد كامراني در 18تير دستگير و پس از وعده آزاد نمودن او روز 25 تير پيكر بي جان و به زنجير كشيده او
را به خانواده نشان دادن
 
 
حسين طهماسبي 25 ساله روز دوشنبه 25 خرداد ماه دركرمانشاه مورد حمله‌ي مأموران مسلح وابسته
به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده توسط باتوم به شهادت رسيد
 
 
 
ناصر امير نژاد دانشجوي سال آخر هوا فضا دانشگاه آزاد تهران واحد علوم و تحقيقات اهل ياسوج۲۵ خرداد
در ميدان آزادي به شهادت رسيد
 
 
 
 
 
اشكان سهرابي نوجوان 18 ساله اي بود كه در آخرين شنبه خرداد ماه بر اثر اصابت گلوله اي كه از سوي
نيروهاي امنيتي و بسيج شليك شد، به شهادت رسيد
 
 
 
 
كيانوش آسا، دانشجوي كارشناسي ارشد رشته شيمي دانشگاه علم و صنعت كه در روز ۲۵ خرداد ماه در
مسير ميدان انقلاب به آزادي توسط لباس شخصي ها به شهادت رسيد وي اهل كرمانشاه بود
 
 
 
 
مهدي كرمي ٢۵ ساله كه در ٢۵ خرداد در تقاطع جنت آباد وخيابان كاشاني در اثر اصابت گلوله به گلو به
شهادت رسيد
 
 
 
 
احمد نعيم آبادي، او توسط قاتلان گردان ١١٧ عاشورا در ميدان آزادي به ضرب گلوله به شهادت رسيد
 
 
 
مصطفي غنيان دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد دانشگاه تهران در حمله نيروهاي امنيتي و نظامي به
كوي دانشگاه تهران به شهادت رسيد
 
 
 
 
سهراب اعرابي، جوان 19 ساله اي كه در تظاهرات پس از اعلام نتايج انتخابات با شليك گلوله به قلبش به
شهادت رسيد
 
 
 
 
بهمن جنابي ٢٠ ساله، شاغل در مغازه نصب و تعميرات شوفاژ. وي به گواه شاهدان توسط نيروهاي لباس
شخصي در حين تظاهرات به ضرب گلوله به شهادت رسيد
 
 
 
 
 
مسعود هاشم زاده، در ٣٠ خرداد ماه در تهران توسط شليك مستقيم نيروهاي نظامي جان باخت به
شهادت رسيد، اما به علت اينكه به خانواده اجازه دفن در تهران را ندادند, خانواده مجبور به انتقال ايشان به
روستاي مادريشان در گيلان (روستاي ولي آباد خشكبيجار ) شدند
 
 
 
 
 
يعقوب بروايه، دانشجوي كارشناسي ارشد رشته نمايش در دانشكده هنر ومعماري دانشگاه تهران، روز
چهارم تير ماه توسط نيروهاي بسيج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت گرفت و روز ۴ تير در
بيمارستان لقمان به شهادت رسيد
 
 
گمنام
 
 
 
 
پريسا كلي 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات نيز به دليل اصابت گلوله به گردن در يكشنبه 31 خرداد در
بلوار كشاورز به شهادت رسيد

فهيمه سلحشور 25 ساله ديپلم يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و خونريزي داخلي در ميدان
ولي عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد به شهادت رسيد

فاطمه براتي – كسري شرفي - كامبيز شعاعي - محسن ايماني – مبينا احترامي
در پي حمله نيروهاي لباس شخصي به تجمع دانشجويان ساكن كوي دانشگاه تهران، با اصابت گلوله
كشته شدند

شلر خضري،دانشجوي دختر و از اهالي پيرانشهر كه گفته مي شود روز سه شنبه توسط لباس شخصيها
كشته شده است

امير طوفانپور
روز دوشنبه ۲۵ خرداد از ناحيه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفت و ظاهرا توسط آمبولانس به سمت
بيمارستان فرستاده شد. پنجشنبه ۲۸ خرداد با دو تير در سينه و يك تير در دست در پزشكي قانوني به
خوانواده تحويل داده شد

حميد مداح شورچه، همراه با گروهي در صحن مسجد گوهرشاد دست به تحصن زد كه توسط نيروهاي
امنيتي دستگير شد. او در مدت بازداشت تحت شكنجه قرار گرفت به شهادت رسيد

جعفر بروايه، استاد دانشگاه چمران اهواز و دانشجوي مقطع دكتراي دانشگاه تهران كه براي شركت در
امتحانات به تهران رفته بود در تظاهرات ميدان بهارستان شركت ميكند واز ناحيه سرمورد اصابت يك گلوله
قرار ميگيرد .پزشكي قانوني علت مرگ وي را خونريزي مغزي اعلام كرده است. به شهادت رسيد

محمد حسين برزگر ٢۵ ساله ديپلم شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به سر در تاريخ چهارشنبه ٢٧ خرداد به
شهادت رسيد

سيد رضا طباطبايي ٣٠ ساله ليسانس حسابداري ، كارمند به دليل اصابت گلوله به سر در ٣٠ خرداد
به
شهادت رسيد

ايمان هاشمي ٢٧ ساله شغل آزاد به دليل اصابت گلوله به چشم شنبه ٣٠ خرداد در خيابان آزادي
به
شهادت رسيد

محسن حدادي ٢۴ ساله طراح برنامه هاي كامپيوتري شنبه ٣٠ خرداد به دليل اصابت گلوله بر پيشاني
به
شهادت رسيد

محمد نيكزادي ٢٢ ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه ٢۶ خرداد به دليل اصابت گلوله به سينه در
ميدان ونك به شهادت رسيد

واحد اكبري ٣۴ ساله شغل ازاد و متاهل داراي يك دختر ٣ ساله در شنبه ٣٠ خرداد به دليل اصابت گلوله
به پهلو به شهادت رسيد

ابوالفضل عبدالهي ٢١ ساله فوق ديپلم برق ٣٠ خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي شريف به دليل اصابت
گلوله به شهادت رسيد

فاطمه رجب پور ٣٨ ساله كه به اتفاق مادرش سرور برومند در جريان تيراندازي نيروهاي نظامي به مردم
در تاريخ ٢۵ خردادماه به شهادت رسيد

داوود صدري - كاوه عليپور - فرزاد هشتي - امير كويري - محسن ايماني - سعيد عباسي-بهزاد قهرماني و ...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط ایرانی در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388  |
 ترفندهای حکومت ترور و وحشت آخوندها

بیایید این حکومت ترور و وحشت و خیانت و ستم را بهتر بشناسیم

سردمداران حکومت ترور و خیانت فقط برای فریب مردم ایران و سیاستمداران حکومت دیگر کشورها وانمود می کنند که با هم اختلاف دارند.

 اختلاف دروغین سران حکومت جمهوری اسلامی و شکاف شبهه برانگیز این دغلکاران و روبهان مکار حتی سیاسی ترین شخصیت ها و سیاستمدارترین کشورها را هم به اشتباه انداخت. سردمداران رژیم خیانت و دروغ اینگونه الغا کرده اند که با هم اختلاف دارند تا شاید سبب تخلیه نفرت و خشم ملت غیور ایران شوند.

گرچه توانسته اند در این راه موفق باشند و افکار عمومی را به سمتی هدایت کتتد که خود می خواهند لیکن زمام این دروغگویی از کفشان رها شده و حنایشان دیگر رنگی ندارد.

احمدی نژاد و خامنه ای طی یک پروسه دروغ و خیانت با مشورت گروه دروغ ساز تصمیم گرفتند در این بحبوحه سیاسی ایران ثابت کنند که رئیس جمهور از خودش اراده دارد و می تواند مقابل رهبر قرار گیرد.

احمدی نژاد با مشورت رهبر و گروه مشاور دروغ شخصی را که قبلا از دایره حکومت طرد شده یعنی رحیم مشاعی را به عنوان معاون اول بر می گزیند تا به ملت ایران و دنیا ثابت کند که بله رئیس جمهور ایران می تواند در کارها و تصمیم هایش مستقل باشد.

بعد مرحله دوم پروسه دروغ و خیانت یعنی تصمیم رهبری آغاز می شود که بله حنای رهبری بی رنگ نشده و می تواند تصمیم نهایی را در اداره مملکت بگیرد که دستور به برکناری رحیم مشاعی می دهد.

مرحله سوم پروسه برای نشان دادن اقتدار رئیس جمهور هست که بله می تواند حتی در برابر فرمان رهبری مقاومت کند و یک هفته ای دستور رهبری به تعویق می افتد

|+| نوشته شده توسط ایرانی در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 
 
بالا
target="_blank" href="http://www.cur.Sub.ir">جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ